مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
325
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
آن جهان بهرهاى مباد . حبيب من حسين ، پدر و مادر و برادرت نزد من آمدهاند و مشتاق ديدار تواند و تو را در بهشت درجاتى است كه جز با شهادت بدان نرسى . گويد : حسين عليه السلام در خواب آغاز به نگريستن در جد خويش كرد ؛ و سخنش را مىشنيد ؛ و در آن حال مىگفت : اى جد بزرگوار ، مرا هرگز نيازى به بازگشتن به دنيا نيست . مرا نزد خويش نگهدار و همراه خود به خانه ببر . گويد : آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به او گفت : اى حسين ، تو ناگزير بايد به دنيا باز گردى ، تا آن كه شهادت و پاداش بزرگى كه خداوند در آن برايت نوشته است ، روزى تو گردد . تو و پدرت و برادرت و عمويت و عموى پدرت در روز رستخيز در يك گروه محشور مىشويد تا به بهشت درآييد . « 1 » امام عليه السلام از خواب بيدار شد و خوابش را براى خاندانش و براى بنى عبدالمطلب باز گفت ؛ و در آن روز در شرق و غرب اندوهناكتر و گريانتر از خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نبود . « 2 » صاحب الفتوح گويد : حسين آماده شد و آهنگ خروج از مدينه كرد و نيمه شب بر سر خاك مادرش رفت و او را وداع گفت . آنگاه برخاست و بر سر خاك برادرش حسن رفت و همان كار را كرد . و سپس به خانه بازگشت و چون بامداد شد به خانه برادرش ، محمد حنفيه ، رفت . « 3 » گرچه ابن اعثم تعيين نكرده است كه امام عليه السلام در كدام شب به زيارت خاك برادر و مادرش رفته است ، ولى به قرينه اين كه مىگويد : « و بامدادان نزد برادرش محمد حنفيه رفت » معلوم مىشود كه اين شب ، شب پيش از سفر به مكّه بوده است . چرا كه - طبق آنچه در الفتوح آمده است - ديدار ايشان با برادرش محمد ، در پايان آخرين روز اقامت در مدينه بوده است ، چنان كه خواهد آمد .
--> ( 1 ) - الفتوح ، ج 5 ، ص 18 - 19 ؛ در حاشيه آمده است : حدادى گويد : آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دست و سرش را به آسمان بلند كرد و گفت : پروردگارا بر شكيبايى حبيبم بيفزاى و پاداش او را بزرگ گردان ( به نقل از حاشيه مقتل ) . ( 2 ) - همان ، متأسفانه ابن اعثم كوفى در اين خبر دچار غفلت يا جهل شده است ( و ديگر مورخان نيز اين را از وى گرفتهاند ) ، آنجا كه مىگويد : « حسين هراسان از خواب برخاست و خوابش را باز گفت » . بايد ديد آيا ممكن است كه سيدالشهدا هراسان شود و از مژدهء شهادت و مرتبهاى بلند برخود بلرزد ؟ يا اين كه شادمان و خوشحال مىشود . آن هم در حالى كه از همان دوران كودكى منتظر اين شهادت بود و آن را به مردم خبر مىداد . ( 3 ) - همان ، ص 19 - 20 .